جغد شب

جغد پر می‌زند و در شب واژگانِ جادو می‌خواند

جغد شب

جغد پر می‌زند و در شب واژگانِ جادو می‌خواند

جغد شب

روزنوشت #4

چهارشنبه, ۲۵ فروردين ۱۳۹۵، ۰۸:۱۴ ب.ظ

آه و بدرود ای زندگی...

بدرود ای واژگان نانوشته و حرف‌‌‌های ناگفته...

آه و بدرود ای غروب نادیدهی بیست‌و‌چهارمین خزان عمر...

و بدرود ای زندگی جفاکار و ای روزگار ستم‌پیشه و ای و ای و ای...


جدای از بدن‌درد و کرختی و تب‌ولرز و و آب‌ریزش بینی و هزار چه و چه‌ی دیگر، عقب افتادن از کار و زندگی شاید بدترین پیامد حتی یک سرماخوردگی کوچک باشد!  این زندگی جغدگونه هم که در محدوده‌ی خانه با سایر پرندگانی که عمده‌ی فعالیتشان در روز است، تداخل بسیار دارد و باز هم بنا بر حکم عُرف و اکثریت پرندگان، مجبوری جغدی باشی بیدار زیر نور خورشید که البته، هر بار که پرتو نوری از لای پنجره به داخل سرک می‌کشد و بعد از انعکاس روی آینه‌ی کمد، صاف می‌خورد توی چشمی که از لای پتو بیرون را نگاه می‌کند، لعنتی به زندگی بفرستی و پتو را بالاتر بکشی و باز خُروپف... و البته فین‌فین یادمان نرود!


پ.ن

"هنوز" زنده‌ام و کمی مانده تا ریق رحمت را سر بکشم؛ جای نگرانی ندارد... یا دارد؟


و

1# کاش فرصتی داشتیم تا هر سال یک اشتباهمان را به میل خود تصحیح و جبران کنیم؛

2# کاش برخلاف بعضی عزیزان که دچار اسهال واژگانی شده‌اند، یبوست واژگانی نمی‌گرفتیم!

 

 

  • آرائیل

نظرات  (۱)

:-l 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی